روزهای پمبه ای دختر اردیبهشتی
قالب وبلاگ

محمود متفکر : « در حال حاضر در همین ایران  حداقل 150

میلیون نفر می‌توانند در کمال رفاه و آسایش(؟) زندگی

کنند!»

 

خداوندا کمال رفاه و آسایش را از ما دور کن...

خداوندا کمال رفاه و آسایش را به ما نشان نده..

خداوندا هیچوقت نذار کمال رفاه و آسایش را ببینیم...

خدایا هیچوقته هیچوقت...

فعلا که در همین جمالش مانده ایم..

آمین یا رب العالمین

 

 

 

 

 

 

 

[ یکشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ دختراردیبهشتی ] [ نظرات () ]

یه بخش آپود عکس به وبلاگم اضافیدم.هروقت خاستین عکس

آپلود کنین میتونین ازش استفاده کنین.

اوناش..

اون پایین...برو برو برو...پایینه صفحه وبلاگ.

فقط سبک وزن کار میکنه.با عکس زیر 125کیلو راه میاد فقد.

که اونم همتون بلدین واسه اونایی که بلد نیستن میگم؛

عکسارو open with  میکنین با picture manager ، بعدش قسمت

 Picture-->compress pictures میزنید compress for web pages

دیگه همین.

حالا هم بالاخره عکسا گوشیمو ریختم رو کامپیوترو..

اینم عکسای عید؛

اون چیزایی که خریده بودمو همه گفته بودن به چه کار میادو

گفتم واسه تزئین سفره هفت سینو اینا رو اصلن نرسیدم درس

کنم.

دیگه الکی شکل پیچ پیچی دراوردمو زدمشون؛


 

اینم تخم مرغهامه که موقه سال تحویلی با عجله رنگشون

کردم.با مداد رنگی!!!

 

من اون صورتیه رو دوست دارم ولی همه بی سلیقه ها میگفتن سبزه

بامزه تره!!!!!!!

 

[ چهارشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ دختراردیبهشتی ] [ نظرات () ]

بچه ی یه دوست خیلی چیزه خوبیه..

بچه ی یه دوسته صمیمی! !میتونی هرچقد خاستی بغلش

کنی..لپشو بکشی..فشارش بدی..خاله ش باشی..

چن روز پیش رفتم خونه دوستم.از وقتی بچش به دنیا اومده بود

فرصتشو پیدا نکرده بودم!

اتاقه بچهه روبرو مبلی بود که من نشسته بودم.قلب

دوستم اومد نشس پیشم.هیچ صدایی از نی نی نمیومد.فقط یه

جفت پای تپلی از جولو در معلوم بود.که تکون نمیخورد هیچ

صداییم نمیداد!!!قلب

بعد مادرش رفت عوضش کنه..باش حرف میزد ول بازم نه

صدایی نه تکونی.فقط یه جفت پایه تپلیه عروسکی..قلب

 

بعدش دیگه دلم طاقت نیورد پاشدم رفتم..یهو صورته نی نی هه

از پشت دیوار دراومد..قلب

 

یه نینیه تپله خندون..که تو خندش دو تا دندونه موشی معلوم

بود!!!!!!قلب

بعدشم دستاشو وا کرد اومد تو بغلم..قلب

ازون دست تپلیایی که بین مچ و ساعدشون یه خط هست..یه

خطم بینه ساعدو آرنج..قلبقلب

 

بعدش همش تو روروک دور میخورد تو خونه..همه چیزو

میخورد..از جمله عینک آفتابیه منو..

یه ظرف پر تافی میوه ای  داشت..هرکدومو دوست داشت گاز

میزد دوباره مینداخت جاش..

یه بارم مامانش لباسشو عوض میکرد کلش گیر کرد تو

لباسه..چشاش مچاله شده بود و همینجوری بدون اینکه نقو

نوق کنه نشسه بود نگام میکرد..خیلی  بامزه بود..

بعدش بغلش کردم دورش دادم کلی..یه عروسکه خرسیه خیلی

بزرگ داشت که 8 برابر خودش بود بردمش پیشه اون..

(نی نیه)صدای غوم غوم مثه کبوتر درمیاورد.مامانش گف ازش

میترسه فقط از دور دوستش داره!قلب

 

من با همه بچه هاخوب برخورد میکنماا.ولی همشونو دوست

ندارم.ولی سارینا رو دوست داشتم.اینقد که برخلاف سیاست

های وبلاگ این پستو براش نوشتم.شاید یه روز بخونش!

 

فک کنم بچه سارا رو هم دوست داشته باشم

 

 

 

[ سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ] [ دختراردیبهشتی ] [ نظرات () ]

1- بالاخره ملوان های ایرانی موفق شدن دزدهای دریایی

سومالی رو که همه دنیا رو ذله کرده بودن دستگیر کنن..

بزن دست قشنگه رو...

اسمایل: (دختر اردیبهشتی در حال زدن صوت بلبلی)

بله خبر اینطوری بودش که این دزدا به یه لنجه ماهیگیرا حمله

کردن بودن..بعد یهو یه چیزایی شده مثه تو فیلما و زد و خوردو

گیر افتادن..

نشونشونم داداااااااا..

 فقط من موندم این ملوانا اسفناجاشونو خورده بودن قبلش یا

نخورده انقذه زور مند بودن!!آخه یهو گیر افتاده بودنو..

هاا..بذار بگم دزدا چه شکلی بودن..شبیهه اون سفیده بالا..فقط

رنگشون فرق میکرد.یعنی جای سیاهو سفیده پرچمه برعکس

کنی میشه خودشون.واقعا مخوفه..

دوتاشو هی نشون داد..یکیشم حدودا زیر 14و15 سال میزد..

همینجا قطع میکنیم یه ووله ببینید..

ملی پوووشااااااااااااااااااااان پیروز باشید..

خرم چون گل دیروز باشید.

(تجسم کنید استیلی داره میدوه و گریه میکنه.با لباس قرمز)

...

سرفراز از همتتان رهبرتان..

آفرین گوید به شما مادرتان..

نکته تستی:  اینجا آهنگه ملوانان خلبانان لازم بود که تو آرشیو پیدا نشد.

2- به سلامتی نسل سوم سانتریفوژامونم که رونمایی شد.اصن

انقد قشنگ پرده برداری شد..یکی ازون پشت اومد قشنگ پرده

رو شیت شیت کشید برداشت..

چشم دشمنت کور...اللهم صل علی محمد و آل محمد..اللهم صل

علی محمد و آل محمد..بترکه چشمه بخیلو حسود و عنود..بترکه

جوشای هرکی پش سرت بد گفته بود..

گوش شیطون کر..اوباما خورده مغز خر..اللهم صل علی محمد و

آل محمد..فوووت فوووووت..

اسفند برات دود میکنم همیشه ،بنده    

پرده ی رو سانتیریفوژ کنده که کنده..

باز من فقط دارم فک میکنم..تو آپارتمونمون که تازه ساختن

نمیشه کولر روشن کرد..برق میپره .تو این گرمای طبقات

بالا..چون ترانس سر کوچه برای بار کمه  مصرفه و نمیکشه..

حالا نمیشه یکی ازی سانتریفیوژا به مام بدن بزنیم؟؟؟

این برق به اندازه یه دونه کولر واسه کل خونه بکشه هم بسه..

هااا؟؟؟؟نمیشه؟؟؟

حالا دفه دیگه که سفر استانی شد میریم تو یه نامه مینویسیم

بمون میده حتما...

میگم حالا ما که داریم ای نامه رو مینویسیم..میدویمم که

برسونیم دسته آقا دکتر..

حالا شما هم فک کنین کاری داشتین چیزی خاستین ، بگین

بنویسیم..

آقا دست به خیرش خیلی فعاله..

 

 

[ یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ۳:٢٧ ‎ب.ظ ] [ دختراردیبهشتی ] [ نظرات () ]

٣- اینجا آلمان است.اینجا سوئیس است...کلن اینجا

اروپای غربیست..

اینجا ما کمبود جمعیت و اضافه بار منابع داریم.

اینجا کلی کار و شغل و صندلی دانشگاهو غذا و بهداشتو

امنیتو رفاهو آزادیو بنزینو و نفتو گازو برنجو خوبیو خوشیو

سیب زمینی و نیشکر و قند و کلم و هویجو سلول های

زندونه خالی داریم که رو دستمون باد کرده..

هرچی ازش میدیم به کومور و ساحل عاجو تیرینیدادو

توباگو و جزایر قمر و ..با یه سری دیگه که بخاطر اینکه

وقف کنندگان میخان ریا نشه از ذکر اسمشون

معذوریم،بازم کم نمیشه و باده هنو!!!

اینجا همه چی آرومه و غصه ها خابیدن..

اینجا..

ترجیح میدم بجای اینکه ادامه بدم برین اینجا (توضیحات و

احتمالات )رو بخونین.وسط نوشتن این پست دیدمشو

ترجیح دادم دیگه ننویسم.قهقهه

 

 

 

[ یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ۳:٢٠ ‎ب.ظ ] [ دختراردیبهشتی ] [ نظرات () ]

فک کنم اینا فقد برای منو الی جالبن..

یه سری برگه بود قبل از عید جدا گذاشتم که

بنویسمشون حالا نمیدونم کجان..

یه برگه بود که من روش با خودم نقطه بازی کرده

بودم.ازونا که یه عالمه نقطه میکشی آخر سر هرکی

مربعاش بیشتر شد،برنده اس.

بعد خودم خودمو 39 به 37 بردم!!!!

شایدم اون منو 39 به 37 برده!!!

......................................

بعد یه برگه بود که منو انگیزه داشتیم تو کلاس یه کاری

میکردیم بعد به الی گفتم یه نقشه ایه داریم تمرین

میکنیم..گفته نکن این کارو..نکش ازین نقشه ها..

بعدش این برگه رو پیدا کردم و فهمیدم کدوم نقشه بوده..

من : اون روز که سر سیگنال بازم مریمه (!) نشس پیشم

، یه نقشه ی توپی به ذهنم رسید که به به و چه

چه ...گذاشتم یه کم بگذره عملیش کنم ، انقدر کرکر خنده

شد که یادم رفت.. 

بعدش کلی وراجی...

بعدترتر ؛ اهان نقشه این بود که خودکارمو بندازم هی

مجبور شه بره بیارش بعد..(بقیش سانسور شد)

اونوقت منو انگیزه داشتیم تمرین میکردیم که خودکارمو

به شکل طبیعی بندازم..

وسطه درس دادنه استاد!!!بعدم هی ادا در میاوردیم

میخندیدیم..

خاک تو سرمون الی..چقد شرور بودیم!!!

یادمه بعدن سره اون کلاسه شما بام نبودین ولی قرار

بود گزارشو بدم بتون.یارو باز اومد پیشم نشس.

سمته راستم.خودکارو انداختم..افتاد جلو پاش،محل

نذاشت..بعد مجبور شدم دسته صندلیو بلند کنم و پاشم

دوری بخورمو خودم برم خودکارو وردارم..وقتی بلندش

کردم ، خم شد گف عهه...یعنی میذاشتی میدادمت..و یه

لبخند شریرانه زد..

و نقشه ی ما رو سیاه شد..اونوق که بتون گفتم ضایه

شدیم،تو گفتی آره فامیلمونه خودم لو داده بودم نقشه

رو!!!

............................................

 الی..وقتی جزوه مینوشت تند و تمیز

مینوشتو هی پز میداد..یعنی خیلی پز میداد..

اینا..اینجا منو انگیزه داشتیم وراجی میکردیم؛

الی :(در حاله پز دادن) شماها چرا انقدر عقب

موندین؟؟من سه سا@ پیش نوشته بودم اینارو..انگیزه

که کلی عقبه حالا تازه داره مینویسه

من :آخه ما خنگو کندیم ..همچنین کودن

 

[ چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ دختراردیبهشتی ] [ نظرات () ]

این یه برگس که الی نوشته واسه نوشین،نمی دونم چرا پیشه

منه!!!!

از دست خط ها میشه فهمید کی چی نوشته؛

الی :

دیروز عصر زنگ زدم به دختراردیبهشتی شماره تمرینای

الکترونیکو ازش بگیرم گفت برات sms میکنم.بعد sms زد شماره

تمرینا رو نوشته بود.زیرش نوشته بود الی خرخون شدی ها ،

بعد منم بهش گفتم خرخون که هیچی خنگ شدم.بعد گفت به 

خودت تلقین نکن.

همش به خودت بگو من خنگ نشدم من خنگ نشدم من خنگ

نشدم..بگو من خنگ بودم من خنگ بودم...

................

نکته : ما هیچوقت تمرینایی که استادا میدادن حل نمیکردیم و

هرکی حل میکردو مسخره میکردیم!!!

[ سه‌شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ۸:۱٧ ‎ب.ظ ] [ دختراردیبهشتی ] [ نظرات () ]

قبل از عید داشتم چیز میزامو تمیز ممیز میکردم..کلی خاطراته

دانشجوییم کشف و ضبط شد..

مخصوصا خاطرات سالهای اول..

که ما یه سری چرکو لکه درس نخونه سرخوش بودیم..

اونوقتا تو ترم که درس نمی خوندیم مطلقا و ابدا..سر کلاسم

درس گوش نمیدادیم.

بعدش آخر ترم یه فرجه دو سه هفته ای داشتیم قبل

امتحان،اونم نمی خوندیم.

فاطی تو فرجه ها می نشس درس میخوند..Reading a Bookاونوق ما

بهش میخندیدیم!!!!

و شاخ درمی اوردیم که اخه چقد این خرخونه..تازه تعطیل

شدی برو تفریحات و استراحات..

                       

الی یادته؟؟؟

یه درس آمار و احتمالات مهندسی داشتیم ترم 2، استادش

فووووووووووووقه یخ بود.

عینه ماست..همیشه تو حالت شل گرفتنه بدن..آویزون میرفتو

میومد..عینه یخ حرف میزد..

بعدش سر کلاسش منو الی و انگیزه می نشستیم تهه کلاس..

کولر گازیو میزدیم.دیگه کلا صدای استاده نمیومد..

فقط لباش با سستیه تمام تکون میخورد..اونوق ما دیگه هیچ

کاری به درسه داده شده نداشتیم.ولی ما ازون بچه بی ادبا

نبودیم..

حرف مرف بزنیمو اینا..هی رو برگه مینوشتیم..

دیگه کا ربه جایی رسیده بود که دفتر میبردیم واسه نامه نگاری

تو کلاس!

تمام مدت داشتیم مینوشتیم..اونوقت از نوشته هامون خنده

مون میگرفت..

بعد استاده یخ ازون جلوی کلاس چنتا اراذلو میدید که اون ته

نیششون بازه..

هیچ جزوه هم ور نمی داشتیم..

انگیزه جزوه مینوش فقد..

فک کنم اون آخر ترم الی از رو جزوش کپی زد..

ولی من دیگه سرامد چرک های روزگار..

وقتی رفتم سر جلسه نه جزوه داشتم ، نه سر کلاس گوش

داده بودم ، نه می دونستم آمار احتمالات مهندسی کیه..

استاده فرمولا رو هم داده بود..

منم ورداشتم تو جواب تمام سوالا فرمولها رو که نمیدونستم

چی مال کدومه نوشتم..

واقعا نمیدونم چی نوشتم..ولی نمرم شد 10

ادامه دارد..

 

[ دوشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ۸:٥٦ ‎ب.ظ ] [ دختراردیبهشتی ] [ نظرات () ]

عه..

اینو تو گوشیم پیدا کردم..

اوایل عید گفتم گذاشتم درستش کنم ولی یادم رفته..

دیگه هم حالم نمیکشه درستش کنم.

 

گویم به تو چیزی که چو شامپو بکنی کف

هی جون بکنی بازم بری تو آخر صف

گویند وظیفست که بی منتو بی مزد

امسالو تو باید بکنی کار مضاعف

دقیقا همون قافیه ها قبلینیشخند

[ دوشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ۸:٢٥ ‎ب.ظ ] [ دختراردیبهشتی ] [ نظرات () ]

دیروز تو تلویزیون با مسئول نمی دونم چی چیک مشهد صحبت

میکرد.میگفتش که آره 50 درصده هتل های کشور تو شهر

مشهدن و ..

حالا اینا هیچی..

گفتش که تعداد مسافرای امسال تا 13 ام ، چهار میلیون و چن

صد هزار و چندو چندو هشت نفر بودن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

واقعا آدم لذت میبره این مسئولین رو میبینه انقد دقیقو با اعداد و ارقام هستن!!!!

وقتی ما پروفسور مولانا داریم که خودش به تنهایی فرنگ رفته و

حتا فرنگ رو دیده..

 

بایدم چنین آمارایی داشته باشیم..که البته سابقه دارم هستیم در این زمینه...

..........................

یکی دو ماه پیش تو تلویزیون میگف  تو امریکا آمار گرفتن

61% مردم از اوباما ناراضی بودن ، 21% ممتنع ، 18%

موافق!!!!!

اونوقت میگف اونا سیستم آمارگیریشونم که پیشرفتستو..

اونوق فقط در مواردی خاص سیستمشون پیشرفت میکنه..در

مواردی دیگر غلط میباشد!!!!!!

کلا برید لذت ببرید که ما اینقد آمار قشنگ فهمیم..

......................

میخام ازین به بعد تو این وبلاگ چیزه الکیه روزمره بنویسم.مثه

اینی که الان نوشتم.

که یه کم تندتر آپ کنم..

دیگه روزی یه بار آپ میکنم.اونوقت اگه چیزه به درد بخوری

نوشتم میذارم تو یه وبلاگه دیگه..بتون میگم برید بخونید.

 

 

 

[ یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ۱:۱٦ ‎ب.ظ ] [ دختراردیبهشتی ] [ نظرات () ]

 

دیدین...

برای کنکور فلان فلان شده که مدرک منگوله دار میخاست،

دانشگاه بهم مدرک موقت داده و اصل مدرک رو نمیده..

و من تازه فهمیدم که اصل مدرک رو میخان!!!

حالا احتمالا کنکور فلان فلان شده دیگه از دست رفت..

مراتب تسلیت گذاری شما را پذیرا هستیم.

 

 

[ یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ] [ دختراردیبهشتی ] [ نظرات () ]

عه..

دیدی چی شد؟؟؟؟

یادم رف سبزه گره بزنم!!!!!

(البته هیچوق نمیزدم..ولی حداقل مسخره بازیشو درمیوردیم!!!)

عوضش یه شعر گفتم..

واسه بسی آدم فرستادمش..ببینم آیا به خودم برمیگرده؟؟؟؟

 

پارسال گره بستی همه سبزه ها رو صف صف

هیچ کاری درست نمی شدو میموندی تو کف

خاهی که شود ازینهمه نتیجه حاصل،

باید که تو امسال بکنی کار مضاعف

 

آقا..یه سوال..من خودم شعرمیگم خودم یجوری میخونم که وزن دار

میشه.دیگه جوره دیگه ای هم نمیتونم بخونم.شما بگین اینا وزن

دارن؟؟؟

 

..................................

دین دین..کمی بعدتر نوشت؛رفتم یجوری خوندمش که مطلقا وزن

نداشت!!!

اونجوری که معمولا مردم میخونن!!!

آقا خو بعضی جاهش باید تشدید بذارین..آآفففریییین..یجوری بخونین که

وزن داشته باشه..

[ جمعه ۱۳ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ۸:۳۱ ‎ب.ظ ] [ دختراردیبهشتی ] [ نظرات () ]

من یه بازی گذاشتم...که ببینیم سال آخه سال 89 کجاییم.

خیلی کیف میده یه همچین چیزیو واسه 10 ساله آینده بنویسی..بعد یه جایی قایمش کنی تا 10 سال بعد..درش بیاری ببینی تو کوچولوییات چه فکرایی میکردی...

منه آخره سال:

امسال کنکور علوم پزشکی شرکت کردم..خیلی سره آزمون حرص خوردم که چرا بیشتر نخوندمو چرا زودتر شرو نکردم به خوندن..(طبق معمول)

همه فک کردن دروغ میگم نخوندم و رتبم اینقد شده(نیشخند)

رتبم 41 شد ولی فقط تا رتبه 22 میگرفتنو من قبول نشدم

کنکور دانشگاه آزاد با رتبه 18 قبول شدم.ولی نرفتم سر کلاس.

یعنی که ترم مهر رو مرخصی گرفتم..به سختی..چون چنتایی از بچه ها که رفتن هی گفتن بیا بیا..و کلی تحریک..ولی من نرفتم..

کنکور دولتی دوباره شرکت کردم..بد ندادم..فک میکنم روزانه شهرستان قبولم..ولی میخاستم امسال مکاترونیک شرکت کنم..زیاد ماشین و اینا رو خوب نزدم..

هنزو با پشتیبانم در ارتباطم..خیلی بم کمک کرد..بش گفتم میام تهران بت شیرینی میدم..اینو از دو سال پیش بش گفته بودم..هنوز که فرصتی نشده ولی خیلی برام جالبه ببینمش..

الکترونیک رو که 100% قبولم..ولی احتمال داره مهندسی پزشکی تهران شبانه قبول شم..

ترم دوم رفتم سر کلاسای آزاد..

اووووووووه..اینجا همه رو میشناسیم..چنتا دیگه از بچه ها هم ترم بهمن قبول شدنو هم کلاسی شدیم..کلی از ترم بالایی ها هم که هم دانشگاهیا سابقه خودمونن..

یه کاریم پیدا شده فعلا تو شرکت..ولی چون باید بمونم تا نتیجه ی کنکور دولتیم معلوم شه نمیتونم سفته بدم برا مدت طولانی..

بچه ها با هم خونه گرفتن..خیلی خوش میگذره..

الی پلی هم ماشین داره..هرچند اونقدا که فک میکردن به گشتو گذارو خوشی نمیگذره..درس و کار و خونه داری..

حالا...یه ذره تحریک شدم بی خیاله دولتی شمو کلا همینجا بمونم ادامه بدم..ولی این دفه مثه اوندافه لیسانس نمی کنم..که نرفتم دولتیو پشیییییموووون..

آآآآآ راستی...فاطی نامزد کرده..عیدم عروسیشه..

منم همچنان متواری

انگیزه هم یه خبرایی ازش به گوش میرسه..

تو کنفرانس امسال مقاله داده بودم..یه کم ضایه شد موقه ارائه ولی خب بالاخره..دفه اولم بود..

یه مقاله هم آماده کردم بالاخره برا ISA

دیگه اینکه بعده کنکور رفتیم با الی پلی دنباله فعالیت اقتصادی که در نظر داشتیم..

تا کارو شرو کنیم کشید به مهر..الانم آخرش بیشتر دسته باباهاس..

من اسال 38 تا مورد برای به خانه بخت رفتن داشتم

که همه را رد نمودم

دیگه...

امسال میخاستم چهارشنبه سوری بمونم تهران..ولی 25 ام اینا بودش همه رفتن خونه،منم باشون برگشتم..

اووو..اینم بگم..تو یه هفته نامه ی رسمی که اسمشو نمیگم چنتا مطلب طنز چاپ کردم..

یکیم تو چلچراغ...

آها..سارا هم یه نی نی داره..الان هفت هشت ماهشه..پسره تپلی..

و من نصفه درآمدمو براش خرج میکنم..

واسه کنفرانس با خالم رفتم اصفهان ، 4 .5 روز موندیم پیشش..دیگه ازون وقت نی نیو ندیدم..

فردا پس فردا میان...دندونه موش موشی دراورده عزززیییییززززززم..

اگه چیزه جدیدی یادم اومد که ننوشتم بعدن اضافه میکنم..

امسال سال یک گام به عقب دو گام به جلو نامگذاری شده

 

 

 

[ پنجشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ دختراردیبهشتی ] [ نظرات () ]

سبزه های گره خورده،

                          روبان قرمز،

آینه؛

         صفا،

                 مهر.

          قرآن ،

                    دیوان حافظ،

                              چند ماهی رقصان

                                                توی قفس.

تیک تیک ساعت؛

                 مرگ دیروز.

                                  و توپ سال تحویلی . . .

                                                                  نقاشی ام تمام شد!

و تخم مرغهای پارسال . . .

                             که جون دادند!


 

نوروز رو دوست دارم..با همه ی استرسه خونه تکونیه دقیقه نود و هول و

ولای یه جا نشستن تو لحظه ی گذر سال..

هیجانه لحظه ی تحویل و شمارش معکوس تیک تاک قلب با تالاپ تولوپه

عقربه ی ساعت!

با همه ی رفتو اومداشو دیدنه همه ی آدمایی که عید تا عید نمیبینیشون..

با همچنان،گرفتنه عیدی بدونه خجالت از لنگای درازت(منظور لنگ دله)!

نوروز رو دوست دارم با همه ی عزای روزنشماریه نیمه دومه تعطیلاتش..

با همه ی ترکوندنه حواسه ناسیونالیستیش...

همه ی زیباییه امیده هجوم نور و روز به تاریکی و سرمای مرگ آور

زمستونش...

نوروز رو دوست دارم با همه ایرانی بودنش و باستانی بودنشو قشنگ

بودنشو...

با اینکه یادم میاره یه سال دیگه از عمرم هم گذشت...

با دونه دونه ی سلولهام دوستش دارمو دوباره اومدنشو تبریک میگم!

ساله جدیده خیلی خیلی خوبی داشته باشین..با امیده قلمبه، آرزوها و

اهدافه کلیX لارج و موفقیتهایه فوران کرده..

...

علف ملفایه تو باغچه اون همه وقت تو اونهمه سختیه زمستون ریشه میشه

هاشونو ، امیدشونو نگه داشتن ..تا حالا دوباره غنچه کردن..

ما که از اونا کمتر نیستیم.هاا؟؟؟؟!!


 نوروز نماد جاودان نوشدن است

تجدید جوانی جهان کهن است

زینها همه خوبتر که هر نو شدنش

باز آور  نام پاک ایران من است

[ چهارشنبه ٤ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ۸:٢٩ ‎ب.ظ ] [ دختراردیبهشتی ] [ نظرات () ]

یه sms ای قبل از عید زیاد برام اومد،«میگن موقه تحویل سال آدم به آدم میرسه ولی sms به آدم نمیرسه پس پیشاپیش..فلان.»

منم موقه تحویل سال نوشتم؛ « میگن موقه تحویل سال آدم به آدم میرسه ولی sms به آدم نمیرسه...فقط اگه این رسید یادت باشه من از اولم بت شک داشتم!»

اینم شعرام؛

1- «پاشو پاشو رسیده ساله جدید

مبارکه سال نو و روز عید

بهت میگم عیدت مبارک دوسم

این لپتو اون لپتو میبوسم»

 

2- « سر هفت سین موقه ی تحویل سال یادم باش.

یاده هرچی که بهت تو زندگیت دادم باش.

یه ساله دیگم تموم شدو اومد سال جدید،

بیا جونه من یه امسالو کمی آدم باش!»

 

یه شعره دیگه هم بود رو یه برگه ای نوشته بودمش..

گم شده حالا دیگه..

 

 

 

 

 

[ چهارشنبه ٤ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ] [ دختراردیبهشتی ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ٢ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ۱:٢٦ ‎ق.ظ ] [ دختراردیبهشتی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من یه دختر خوبیییمممم..که اندر خوبیم همین بس! اینم وبلاگمه..اولا قرار نبود وبلاگم اینجوری باشه ولی حالا اینجوریه..یه وبلاگه روزمرررره شده.. ولی اگه بخاین بدونین قبلنا چطوری بوده ..پستای قدیمی ترمون بخونین..اولیا..بعد شما هم میفهمین که اون اولا وبلاگم بهتر بودددد. درباره خودمم،یک اردیبهشتییییییی درست حسابی..
نويسندگان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
 
امکانات وب