روزهای پمبه ای دختر اردیبهشتی
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

میخوام یک وبلاگ دیگه درست کنم..

اینو دوست دارم ولی... به دلایلی..

از دوستان اگر کسی خواست کامنت بذاره آدرس میدم.. یعنی اونقد مخفی نیست!

[ دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٤ ] [ ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ] [ دختراردیبهشتی ]

از جنس و طرح پارچه مانتو خیلی خوشم میومد ولی مدلش نه زیاد.. دو رنگ و دو سایز رو پوشیدم و کلی فکر کردم..

خانوم اتاق پروی بغلی گفت منم ازینا میخام چه خوشگله.. و اورد و پرو کرد..

تهشم بعد از کلی چرخیدن و خود رو از جلو و عقب و پهلو و بالا و پایین نگاه کردن گفت بیا اینا رو فعلا نخریم با هم بریم بگردیم واسه هم نظر بدیم، همه مانتوها رو گذاشتیم تو رگال نمی خوامشون ها. پسر فروشنده که هی رفته بود سایز اورده بود گفت ای الهی هی بگردین چیزی گیرتون نیاد..

(پسرای فروشنده مانتو اغلب خیلی بهتر و خوش اخلاق تر از دختران، چون تا یه حدی براشون تفریحه با دخترای خریدنده سر و کله میزنن و نمک پراکنی می کنن و خلاصه وضع بهتریه، ولی دخترای فروشنده... اگه بگی نمیخام مانتو رو میندازن اونور و با نفرت نگات میکنن! )

رفتیم با هم گشتیم و واسه هم نظر دادیم، با دو سلیقه کاملااا متفاوت! و ظاهرا دو طرز تفکر و فرهنگ کاملااا متفاوت!

تهشم من چیزی خریدم که اون گفت تنگه و شماره بزرگ تر رو بپوش و اهمیت ندادم، اونم یه چیزی خرید که..  من گفتم خوبه :دی 

از رنگ موهاش گفت و پرسید چه رنگیشون کنه، ازینکه فردا اولین روز کاریش تو یه جای جدید بود و مشکل مالی داشت و برادرش کتک زده بودش و کبودی رو با کرم پودر پوشونده بود، از مانتوها و رنگهایی که دوست داشت، از قرص هایی که خورده بود و مدل ابروهای سابقش، از اینکه میخاست بره کجا فلان چیزو بخره و در نهایت شمارمو گرفتو شب آدرس یه مانتو فروشی ارزون فروش رو اس ام اس کرد، کلیم با خوشحالی حالو احوال!

ادما میتونستن چیزای خوبی باشن اگر..

 

[ شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٤ ] [ ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ] [ دختراردیبهشتی ]

نوروز... تو هر شرایطی حس های خوبش رو داره..

همون حس خنک و آفتابیه چمن سبز و آسمون آبی (مث عکس وبلاگم)..

[ پنجشنبه ٦ فروردین ۱۳٩٤ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ دختراردیبهشتی ]
[ دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩۳ ] [ ۱:۱٥ ‎ب.ظ ] [ دختراردیبهشتی ]

قبلش از رضا یزدانی خوشم نمیومد، و از شعراش..

ولی الان فک میکنم دقیقا فرقش با بقیه، شعراشه. مث یه خواننده ای مثل محسن یگانه نیست که یه سری قافیه سر هم کرده که به روزمره علافیه آدم بخوره و آدم خوشش بیاد و حس نزدیکی با ترانه بهش دست بده مثلا! یا یه احمقی مثل بابک جهانبخش که موقع خوندن میپره!!:/

یه حسی بهم داد که خودش رو کلمات شعراش یه حسی داره.. 

حالا بعد کنسرت تازه آهنگاشو گوش میدم، اونم اگه قیافش و ژستاش یادم نبود گوش نمی دادم احتمالا..

یک رأی مثبت!

همین.

[ پنجشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۳ ] [ ٥:٤٤ ‎ب.ظ ] [ دختراردیبهشتی ]

همراه اول اولش اومد قبض های موبایل رو یک ماهه کرد، طبیعتا قیمتش هم نصف میشد نسبت به قبض های دو ماهه و طی دو سه ماه کم کم قیمت ها رو بالا برد، الان هر ماه دارم پولی رو میدم که قبلا برای دو ماه میدادم!!! و به همین راحتی بدون اینکه متوجه شیم قبضمون دو برابر شد. 

[ چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۳ ] [ ۸:۳۳ ‎ب.ظ ] [ دختراردیبهشتی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

اینجا وبلاگ یه دختر پمبه ای اردیبهشتی الاصل می باشد! که بسیار دلش میخاست بره پی استعدادای بی پایان(!) هنریش! ولی دست بر قضا مهندس شد! البته نه ازین مهندس آبکیا هااا!! این وبلاگ برای نوشتن نم پس داده های ذهنیش بود ولی دست بر قضا(!) وبلاگ روزمره شد! این وبلاگ منه! یه دختر پمبه ای اردیبهشتی الاصل که بسیار دلم میخاست برم پیِ... ازون دختر عکس پروفایلم یه کمی خوشگلترم! ولی با همون عینک! 
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
RSS Feed